محمد تقي جعفري
88
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
است كه ما را از ادعاى شناخت مطلق شرمسار نمايد ، اگر چه آن يك مجهول جزئىترين حركت در كارگاه هستى بوده باشد . نتيجهء دوم - در آيهء شمارهء 7 محدوديت علم آدمى را از راه تعلق روح به عالم امر گوشزد مىكند . اين نكته را بايد در نظر بگيريم كه اين آيه نمىگويد كه : روح به هيچ وجه شناختنى نيست ، بلكه مىگويد : روح مربوط به عالم امر است كه در ما فوق عالم خلق در جريان است . دريافت يك حقيقت مربوط به عالم امر با وسايل و ابزار معمولى شناخت امكان پذير نيست ، اين دريافت به باز شدن بعد ديگرى از درك و مشاعر انسانى نيازمند است ، چنان كه دريافت حقيقت عدالت به باز شدن بعد مربوط به عدالت احتياج دارد ، زيرا : عقل باشى عقل را دانى كمال عشق گردى عشق را يا بى جمال مولوى و با اين حال طبق آيهء مورد بحث ، علم آدمى در برابر واقعيات محدود و اندك است . آنان كه غوطه ور در نمايشهاى عالم خلقت مىباشند ، محدوديت و اندك بودن علمشان بىنياز از تذكر است و آنان كه با باز كردن بعد دريافت عالم امر به پيشرفتهائى نائل شدهاند ، باز توانائى وصول به شناخت نامحدود و مطلق را ندارند ، زيرا عالم امر بمنزلهء سطح باطنى دوم جهان خلق است كه خود در برابر عوالم بىشمار مانند خلق در برابر امر است . نتيجهء سوم - موقع فرا رسيدن قيامت براى همگان نامعلوم است . نتيجهء تفاعل ذرات نطفهء مرد و زن ( اسپر و اوول ) نامعلوم است . تشخيص دقيق فردا و موقعيتى كه آدمى در فردا دارا خواهد گشت ، نامعلوم است . و تشخيص دقيق لحظهء عبور از پل زندگى به سوى مرگ نامعلوم است . آيا اين مجهولات در زندگى آدمى كه نزديكترين حقايق براى او است . موجب محدوديت شناخت در ديگر مسائل انسانى و جهانى نمىباشد ممكن است گفته شود : ما مىتوانيم موقعيت زندگى خود را نه تنها فردا ، بلكه در آيندههاى دور نيز با محاسبات